تبلیغات
فردای مالیات - انسان خوب یا مدیر خوب؟
مدیر خوب یا انسان خوب، کدامیک را انتخاب می کنید؟

انسان خوب یا مدیر خوب، کدامیک را انتخاب می کنید؟

سالها پیش زمانی که هنوز اولین مدرک دانشگاهی ام را نگرفته بودم، در یک دفتر مهندسی کارآموز بودم، رییس آن مجموعه 35 سال مسن تر از من بود. از یکی از بهترین دانشگاههای جهان، مدرکی بسیار معتبر داشت و سالها تجربه کاری را یدک میکشید. آقای رییس مدیریت نخوانده بود، به اصول مدیریت و تحصیلات آکادمیک در این حوزه هم کوچکترین اعتقادی نداشت. اما انسان خوبی بود.

زمانی نمیدانستم چرا؟ اما من سالها در آن دفتر ماندم و کار کردم. و هنوز دلبسته آنم. اکنون پس از سالها کار مهندسی، تحصیلات آکادمیک مدیریت و تجربه اندکی در این حوزه، میتوانم خیلی چیزها در رفتار و منش آن رییس بیابم که من و امثال من را آنجا نگه میداشت.

همیشه میخواستم بدانم که او بدون دانش مدیریت، چگونه ماندگاری و رضایت نیروی انسانی را جلب میکرد؟

آقای رییس بسیار بزرگوار بود. یادم میاید در انتهای دوره کارآموزی، محیط نیمه دولتی و قوانین سخت گیرانه سازمانی مرا بسیار آزرده بود. علیرغم نداشتن هیچ  تجربه کاری، میتوانستم برخی کاستی ها و ناکارآمدی ها را ببینم. تومار بلندی به رییس آن دفتر نوشتم و آنچه را که دیده بودم اعتراض گونه عنوان کردم. امروز که بعد از سالها به آن تومار فکر میکنم، میبینم که بسیار ایده آل گرایانه و بلندپروازانه نوشته شده بود.  رییس آن مرکز میتوانست مرا بخواهد و کم سوادی و بی تجربگی ام را به من گوشزد کند و بگوید اصلا در جایگاهی نیستم که اجازه داشته باشم در مورد محیط دفتر او سخنی بگویم. اما او بزرگوارانه تومار مرا به مدیران زیر دستش ارجاع کرده بود و نوشته بود”لطفا به دغدغه های این مهندس جوان رسیدگی شود”.

  • هرگز نشد که دانش و تجربه اش را به کسی یادآوری کند، برای تصمیم گیری های فنی و تخصصی همیشه در کنار مهندسان مجموعه اش بود نه بالای سر آنها،
  • وقتی کاری را به کسی میسپرد با تمام وجود حامی اش میشد.
  • اعتماد به آدمها و خوش بینی به توانایی آنها جزء ذاتش بود.
  • اگرچه گاهی زودجوش و عصبی میشد اما هرگز و در هیچ شرایطی از دایره ادب خارج نمیشد و در مورد هیچ کس( کارمندان، رقبا، روسا و حتی دشمنان)از کلمات نامناسب استفاده نمیکرد.
  • علیرغم آنکه از همه مهندسان مجموعه اش مسن تر بود، اما برای تعریف و شروع پروژه های جدید، کارهای ناممکن و شروع راههای طولانی، بیش از همه انرژی داشت و همه را قانع میکرد که “ما میتوانیم و من میدانم شما از پسش برمیایید”.
  • او میتوانست و بارها توانست اعضای گروهش را به انجام کارهای بزرگ و خارج از تصور دیگران وا دارد.
  • آقای رییس انسانی بود،. خالی از قضاوت های زودهنگام و ادعاهای غیر واقع و سرشار از حس مهربانی و خیرخواهی برای همه.

اکنون که اصول و مفاهیم پایه مدیریت را خوانده ام، و مدیران بسیاری را تجربه کرده ام،  احساس میکنم داشتن یک شخصیت درست با ویژگیهای رفتاری ساده اجتماعی، چیزی که نام انسان خوب(نه مدیر خوب) بر آن میگذارم از مهارت و توانایی و تجربه و دانش مدیریت با ارزش تر است. اگر همه آن چیزی که با عنوان مهارت های مدیریتی میشناسیم  منجر به شادکامی و ماندگاری نیروی انسانی نشود و نتواند انگیزه خوب کار کردن را به آنها ببخشد، فاقد هر ارزشی خواهد بود. کاش بتوانیم انسان های خوب را تشخیص دهیم و کارمان را با آنها شروع کنیم.

نویسنده: شیدا جعفری




طبقه بندی: پندهای مدیریتی،
برچسب ها: مدیریت، مدیر،

تاریخ : چهارشنبه 5 خرداد 1395 | 09:44 ق.ظ | نویسنده : حمید موسیوند | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.